X
تبلیغات
رنگ عشق - شرمندگی

رنگ عشق

عاشقی که هیچ وقت به عشقش نرسید

شرمندگی

خدایا چه بگویم چگونه بگویم دیگر خسته شده ام نه می توانم رهایش کنم نه می توانم با او بمانم نمیدانم چه کنم هیچ چاره ای نیست هیچ راهی نیست یک زندان بدون حتی میله ای بدون حتی یک راه نجاتی ای خداااااااااااااااااااا پس من کی پس کی نوبت من میشه که بخواهی به من توجه کنی خدایا از خودم بیزارم از خودم بدم اومده انگار همه درها به روم بسته شده در یک بم بست اسیر شده ام خدایا چرا من نمی توانم به خودم کمک کنم چرا نمی توانم خودم را نجات بدم چرا من اینطوری عاشقش شدم که حتی حاضرم برای او هر گناهی را بکنم خدایا این عشق است یا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خداوندا من شرمنده ام که به این راحتی در درگاه تو گناه می کنم به این راحتی از تو طلب کمک  می کنم چون می دونم به جز تو هیچ کس مرا نمی فهمد به جز تو هیچکس انقدر بزرگ نیست پس ای خدا بازهم تو کمکم کن راه نجاتی برای من درست کن خدایا اینبار هم بگو بازهم او را می بخشم و به او کمک می کنم

خداوندا چگونه می توان به تو نزدیک شد چگونه می توان گناه نکرد ولی به خواسته های دلمان برسیم ای خدا چه کنم که عاشق شدم مگر گناهست ای خدای خوب اون عشق دیروز امروز من نیست اون عشق همیشگی من است ای خدا من چه کنم که دوستش دارم من با این دلم چه کنم نمیتوانم با اون کنار بیام شاید گاهی اوقات به این فکر می کنم که جواد انقدری که من او را دوست دارم مرا دوست ندارد می دانم که چنین است ولی برای من فقط بودن او و نفس کشیدن اوست

خدایا شاید جای راحتر از این وبلاگم برای دردودل کردن پیدانکنم جای که احساس می کنم اگر حرفم را بگویم کمی سبک می شوم ولی چه کنم که جواد هنوز این وبلاگم را ندیده افسوس بزرگ من یک چیز است ای کاش جواد هم مثل من بود مثل من می اندیشید شاید من و او راحتر با هم کنار می آمدیم جواد هم عاشق من است ولی او می خواهد بخاطر خود من از من دوری کند شاید این بزرگی عشق است نه بی وفایی

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت 15:8  توسط مسیا  |